آخرین روزهای سال 90
سلام به همه دوستهای گلم
امروز اومدم تا آخرین پست سال ٩٠ رو بزارم واز دخملی گلم بگم از عشق مامانی بگم که این روزها بد جوری دلم رو میبره حسابی خودکفاست واز اینکه تو کاری کمکش کنم بدش میاد عشق مامانی اگه سرحال باشه وجاییش درد نکنه وگشنه هم نباشه حسابی با خودش بازی میکنه واصلا اذیتم نمیکنه خیلی بهتر از قبل با خودش بازی میکنه وخودش رو سرگرم میکنه ولی امان از وقتی که عصبانی بشه ویا لج کنه ووای از روزی که کسی رو حرفش حرف بزنه وای خدا بقیه اش رو نمیگم خودتون حدس بزنید قیافه بچه ها وقتی لج میکنند چه شکلی میشه
واما بگم که من ومبینا گلی وبابایی تا ٣ روز دیگه میریم مسافرت وبعد از عید که برگشتیم میام واز روزهای عید دوم مبینا مینویسم فعلا هیچ خریدی برای عید انجام ندادیم گفتیم ما که داریم میریم تهران از اونجا خرید کنیم.
خیلی خوشحالم از اینکه دخمل نازم رو دارم واین دومین عیدی هست که مبینا خانم با پاهای کوچولوش زندگیمون رو روشن کرده الهی قربون اون همه غرورت برم مامانی
پیشاپیش سال نو برهمه دوستهای گلم ونی نیهای خوشگلشون مبارک انشالله که سال خوبی داشته باشید


آخرین روزهای سال 90
